گاهی خوشی گاهی غم
به نام خدایی که پوشاننده ی بدیهاست
سلام٬شروع مناسبی برای بیان حرفهای خوب وابراز خود هر انسان.
بدون مقدمه مینویسم أنچه را دلم میگوید صریح و سریع٬آنچه مهم است ولی در گوشه ی تنهایی٬آنچه بزرگ است ولی نادیدنی و چرا اینگونه باید باشد ٬دل٬ دلی که مرجع همه ی خوبیها است و در حال حاضر زیر پای همه ی کفشهای بزرگ کثیف بی توجهی٬و چرا بزرگ؟که کوچک خود دل است و زیر پا.
مینویسم اینبار آنچه همه میدانند ولی فکری نمیکنند که چه باید کرد؟کاش میتوانستم من هم دلم را زیر پا بگذارم تا مثل اکثرییت بزرگتر نما ها راحت زندگی کنم که چه راه حل پوچی است این راه حل.
میگویند خوشی وغم همسایه ی دیوار به دیوارند و هر وقت صدای خوشی بلند میشود همسایه بیدار میشود و صدای خوشی را خاموش می کند که در حال حاضر غم به تنهایی در دلها جولان داده است تا جایی که چاره ای جز از بین بردن دل نمیماند.آه آه.
چه کنیم چگونه دل خوش داشته باشیم.نمیگویم همیشه خوش باشد ولی گاهی خوش و گاهی غم باشد.
امیدوارم که ظهور به حضور بدل شود تا دل را به آنچه باید بدل نماید.
